کردی
English

مقالات / دیدگاه آزاد

آیا آینده ی ایران همان گذشته ی افغانستان است!؟

شورش شهباز
2015-03-26 06:56:25

چند روز اخیر در ایام نوروزی، اخبار آتش زدن بانویی در افغانستان بدلیل اهانت به اسلام و قرآن انعکاس وسیع و گسترده ای در سطح جهان داشت. از چند جنبه می توان چنین عملی را تحلیل کرد. یکی از جوانب می تواند آن باشد که افراط در دین چقدر می تواند مخرب  باشد. در اینجا اوج افیونی بودن دین در جامعه  که منجر به وحشیانه ترین عملی می گردد که انسانی با زجرآورترین روشها به قتل میرسد. در حالیکه این اشخاص به اصطلاح مسلمان بدلیل سانسورهایی که از سوی رسانه های دینی صورت می گیرد، در برابر هزاران جلد قرآنی که شهرداری ریاض از فاضلابهای این شهر بیرون کشید، هیچ واکنشی نشان نداده و نمیدهند!.
روی دیگر سکه همزمان با قتل بانویی در افغانستان، می بینیم در خرمشهر میوه فروشی دست فروش از زندگی طاقت فرسا و فشار کمرشکن تورم و نبود درآمد کافی جانش را به آتش می کشد.
دو پارادوکس در به آتش کشیدن بانویی از سوی افرادی تندرو در جامعه  ای بطور عینی و خودسوزی دست فروشی جوان بخاطر فشارهای دولت ایران کاملاً محسوس است. سوزندان انسانی در افغانستان از سوی افرادی در جامعه بدون نقش دولت و حتی بازداشت افراد پلیسی که کم کاری کرده اند و نتوانستند امنیت فردی را حفظ نمایند با نقش مستقیم دولت در خودسوزی جوانی خرمشهری کاملاً متفاوت و مقوله ای مجزا از هم می باشند.
واکنش اعتراضی شدید مردم افغانستان به ویژه زنان افغان در برابر کشته شدن انسانی آنهم مونث جای بسی ستایش است. در مراسم خاکسپاری بانو فرخنده قربانی خشونت طلبان دینی، زنان با بردوش گرفتن جسد فرخنده و تشییع آن و خودداری از خواندن نماز بر جنازه ی او به ملای مسجد نزدیک وقوع حادثه ی قتل این بانو، موضعی کاملاً بجا و فاصله گرفتن از افسونهای دینی است!. اینجا زنان افغانستان با اعتراضی شدید آنهم در جامعه ای بسیار ابتدایی جنگزده و سرشار از تعصبات و سنتهای دینی( از نوع رادیکال طالبانی) دیگر به ستوه آمدند و ندای آزار و اذیتها و  محدودیتهایی را که متعصبان دینی برآنان اعمال کرده بودند به گوش جهان رساندند. مردان افغانی هم بدور از تعصبات و دیدگاه های ایدئولوژیک دینی، می خواهند به حیات خود ادامه دهند نیز زنان را تنها نگذاشتند. درخواستهای عمومی برای اجرای قانون و حفظ حقوق شهروندی از سوی دولت هم بدون پاسخ نماند و همراهی دولت در پیگیری و دستگیری قاتلان بانو فرخنده پاسخی بود به مشروعیت داشتن حقیقی دولت بعنوان نماینده راستین ملت افغان و گذاری از تعصبات دینی و ارزشی خواندن پایه های نوبیناد دموکراسی را نشان میدهد.
برعکس، در ایران اسیدپاشیهایی صورت گرفت و پیگیریهای دولت منجر به دستگیری اعتراض کنندگان به این عمل غیرانسانی بود. نهادهای امنیتی و دستگاه اطلاعاتی ایران بجای پیگیری اصل پرونده عاملان اسیدپاشی(بجای همدلی و همراهی با مردم)، معترضان را مورد هدف قرار داد!.
در ایرانی که دم از فرهنگ غنی ایرانی و تاریخی باستانی زده می شود، اگر بی انصافی نشود هرکسی در ایران زندگی کرده باشد، میداند با افغانیها چگونه برخوردی از سوی جامعه متمدن ایرانی صورت می‌گیرد. افغانیان نگونبخت آواره در ایران، هنوز هم در پایین ترین سطوح جامعه قرار دارند و بدانها با دیدی حقیرانه در ایران متمدن نگریسته شده و می شود. اما افغانستان خسته از جنگ داخلی تا به جنگ رویارویی از عدم استعمار شدن، بالاخره سکوتش را شکست و افغانستان وارد مرحله ی نوینی از حیات سیاسی و فرهنگی شد. این حیات امروزی افغانستان فلج شده از جنگ و کشمکشهای افراطیون دینی، حیاتی برمبنای  اعتقاد  به دموکراسی رادیکال همراه با احترام به حقوق انسانی و پای گذاشتن به عرصه ی آزادی بیان و حفظ ارزشها و کرامتهای فردی در جامعه است. هرچند دولت افغانستان بنام جمهوری اسلامی نام گذاشته شد، ولی نوع جمهوری آن هیچ شباهتی با سایر حکومتهای منطقه ای ندارد و افغانستان نمی خواهد کپی از آنان باشد.
 پس لرزه های آخرین واکنشهای متعصبان و افراطیون دینی در افغانستان به آخرین نقطه های اوج زبانه های تخریبی خود رسیده است و زبانه های شریر آن در حال فرود بسوی خاکستر شدن میرود. دیگر جامعه ای افغان به عقب باز نگشته و به رشد و بلوغ فرهنگیش ادامه خواهد داد. برنامه های دولت افغانستان در ابعاد سیاست خارجی همسو و موازی با سیاست جهانی است. دولت افغانستان(برعکس دولت ایران که سعی دارد زنان را از عرصه ی علم براند و میزان 60% مشارکت بانوان در ورود به دانشگاه به پایین ترین سطح و آنهم با بهانه ی برخی رشته های علمی متناسب با زنان نیست) در پی ترغیب مشارکت زنان نه فقط در عرصه  علمی بلکه  در سایر عرصه های مختلف است.
در ایران، عساکره ها با کمترین شیوه ی اعتراضی یا اصلاً گسترده نبودن اعتراضی جمعی در سطح کشور قربانی می شوند و دخالت دستگاه امنیتی و نبود حسی عمومی در قبال جان دادن انسانی با بی تفاوتی بی نظیری از سوی افراد جامعه به وضوح دیده می شود. اما در افغانستان وضعیت به گونه ای دیگر و در پایتخت معترضان به خیابان می آیند و مشاهده نشد کسی دستگیر شود و دستگاه امنیتی دولت افغانستان فقط وظیفه اش حفظ امنیت شهروندان و نه دستگیری آنان است!.
رئیس جمهور افغانستان به کنگره آمریکا میرود و در پایان هر جمله اش با تشویق سناتوران مواجه و به احترام نماینده ی مردم افغانستان در برابرش(همچون مارش ملی کشورشان) بارها قیام می کنند. در قیاس با چنین عملکردی، رئیس جمهورهای دولت ایران را دیده ایم نه تنها به جای رسمی همچون نهاد قانونگذاری در هیچ کشوری غربی دعوت نمی شوند بلکه اگر برای سخنرانی سالیانه ای پای به سازمان ملل گذاشته اند، ترک تمامی کرسیهای سازمان ملل را از سوی نمایندگان سایر کشورها می بینیم. همیشه رفتن رئیس جمهورهای ایران حاشیه ساز بوده و بجز بی شخصیت کردن و سبک کردن کاراکتر جامعه ی ایرانی(خود را نماینده ی آن می نامند)، هیچ دست آوردی را نداشته و باعث  تمسخر کشور و جامعه ی تحت کنترل خود در نزد افکار عمومی جهان شده اند.
افغانستان به محمود افغانی( که نیمی از ایران تا اصفهان را تصرف کرد)  تا به برهان الدین ربانی و ببر پنج شیر(احمد شاه مسعود) و... دیگر افتخار نمی کند. در عوض  صفحه ی جدید از تاریخش را ورق میزند و نماینده اش(رئیس جمهور) بیان میدارد: مردم افغانستان در برابر نبردهای ایدئولوژیک واکسینه و می خواهند عادی زندگی کنند.
اما ایران در پی برجسته کردن غروری ملی(آنهم نسبت به مسئله ای اتمی و سیاست) آغشته با احکام مذهبی است. سران ایران درصدد نشر افکار پوسیده و حامی تمامی گروه هایی می شود که در نزد تمامی افکار عمومی جهان منفور هستند.  برخلاف رئیس جمهور افغانستان، رهبر و سران دولت ایران در حال پرورش و نشر ویروس ایدئولوژیک دینی هستند.
افغانستان این را درک  می کند که جای دین و مذهب در مساجد و نه در اداره ی دولت است. اما سران مذهبی ایران با دخالت دادن مسائل دینی در امور حکمرانی نه تنها ایران را بسوی انزوای شدید به پیش برده و میبرند، پویایی جامعه را نیز ویران نموده اند. دولت افغانستان با داشتن کمترین منابع زیربنایی می خواهد به قلب تپنده آسیا تبدیل و درهایش را بسوی سرمایه گذاری و چرخش اقتصاد و بازار جهانی باز و بازتر می کند.
برای پیشبرد اهدافی شوم و افکاری مسموم، ایران هم با بستن درها برروی اقتصاد و بازار جهانی و بستن مالیات به بهانه ی دفاع از تولید داخلی و داشتن سهم ویژه ی رهبری تا سایر ارگانهای ذی ربط بدین نهاد بر واردات و تمامی تولیدات داخلی، فشاری کمرشکن را بر جامعه وارد می کند و این عملکرد دولت برگزیده ی همان جامعه ای سبز و بنفش است!. 
دولت افغانستان با اعلام برنامه ای درجهت مبارزه با فساد بطوری علنی از کاستیهایش می گوید و از سایر دولتها می خواهد تا در این زمینه یاری رسانش باشند، ولی دولت ایران همیشه سعی در مخفی کردن فساد حجیمی که از نهاد رهبری تا به سپاه همچون سرطانی ریشه دوانیده و منابع کشور را به تاراج میبرند، است.
افغانستان در پی تعالی زندگی فرد با داشتن احترام در جامعه است. در مقابل سران ایران با عملکردی ناکارآمد و فاصله  گرفتن از جامعه و خفه کردن صدای معترضان، جامعه را بسوی فقر و فحشاء سوق داده و می دهند.
نتیجه اینکه کاشته ی افغانستان در هر عرصه ای، بسوی تعالی پیش میرود و یقیناً محصولی عالی درو خواهد کرد و در حال گذار از تمامی بن بستها می باشد. کاشته ی ایران هم بر کسی پوشیده نیست و نظامی دیکتاتوری دینی محصولی را برداشت نخواهد کرد و نتیجه اش چیزی جز نابودی تمامی زیرساختهای جامعه و منابع اقتصادی تا به فقر و بیکاری و نابودی و جنگ نیست. در واقع باید گفت: آینده ی ایران کنونی در سراشیبی تند سقوط بسوی گذشته ی افغانستان پیش خواهد رفت. با چنین مقایسه ای که بعمل آمد،  دو کشور در مسیری کاملاً متضاد با هم  در حال طی طریق هستند!؟.